خیلی دلش می خواست که تنها فرزندش را قبل از شهادت ببیند و برای دیدن و بوییدنش لحظه شماری می کرد، اما وقتی پای ناموس و شرف ملتش از طرفی و قومی زیاده خواه و متجاوز از طرفی به میان آمد،

 

آرزوهایش را فراموش کرد که اگر نمی کرد و نمی کردند، امروزمان امروز نبود. وقت خداحافظی که فرا رسید، آنقدر سفارش کرد که داشتم جای خودم را با او اشتباه می گرفتم، اما به سفارشات کلامی هم بسنده نکرد و در میانه ی خون و باروت، نامه ای فرستاد که مراقبش باشم تا سربازی از سربازان امام زمان(عج) باشد. هنوز نامه اش را کامل نخوانده بودم که اشگهایم از خبر عروجش بر صفحه ی کاغذ جاری شد. او یکم خرداد ماه سال 1361، یعنی یکسال بعد از یکم خرداد ماه 1360 که تاریخ عقدمان در محضر حضرت امام خمینی(س) بود، تاریخ عروجش بود و درست 2 ماه بعد، نام ماندگارش در شناسنامه دختر دوردانه اش به ثبت رسید. دردانه ای که هنوز هم زمزمه می کند: "من فرزند شهیدم، روی پدر ندیدم".

 

 

[ جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

کاش بودی بابا . . . کاش بودی برات روز پدر هدیه می گرفتم

کاش بودی بابا سرمو رو پاهات می گذاشتم و اون نوازش معروف پدرانه رو گیسوهام حس می کردم

کاش بودی بابا . . .اون وقت دیگه سهمیه هم نمی خواستم دیگه وام 4درصدی و .... نمی خواستم بخدا بابا قول می دم کاش بودی

کاش بودی بابا . . .کاش بودی برات حداقل یک جوراب یا زیر پوش که می خریدم

کاش بودی بابا . . .دیگه اون وقت هیچ وقت یاسین نمی پرسید من جرا بابا جون ندارم و امیر محمد و فاطمه یکی دارن .....آخه بمیرم پسرم دو تا بابا جونش رفتن

کاش بودی بابا . . .اون وقتی که مجبور بودم به بهانه ای گریه کنم سرم رو پاهات می گذاشتم نه الان که بهونه ام شده زیارت عاشورا

کاش بودی بابا . . .اون وقت دیگه مامان زود موهاش سفید نمی شد

کاش بودی بابا . . . همش کاش بودی بودی بابا کاش کاش

بچه ها عید باباهاتون مبارک دلم گرفته کاش بابام بود

کاش بودی بابا . . .اون موقع که پسرت بهت احتیاج داشت دیگه مجبور نبود

قبل از گوش دادن ابتدا از منوی سمت چپ آهنگ وبلاگ راstop, سپس ویدئو زیر را play نمایید

 

[ یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

سلام

می دونم دیر به دیر میام

نمی دونم چرا اما نوشتن از شهدا همین جوری نمی شه ...باید جوری بنویسی که اگر بابات خوند حداقل اگر خوشش نیاد ناراخت نشه و گله نکنه ....

سخت اینجوری بنویسی سخته

همیشه از سختیها ی فرزندان شهید نوشتم همیشه از بی پدری و ..و...وو..  نوشتم اما امشب می خوام از دل یک بابا بنویسم که فرزندش رو ندیده شهید شده نمی تونم حس اون پدر رو توصیف کنم اما می تونم حدس بزنم تنها ارزوش دیدن فرزندش بوده

اره سرباز وطن رو می گم که چند روز پیش شهید شد اونم توغربت

[ جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٧:٤۸ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

 

بابا

ـ جانم؟

ـ شغل شما چیه؟

[ سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

نوزاد سه ماهه با پدر وداع می کند.........

آری هنوز باب شهادت باز است..........

هنوز هم شهید می آورند ................

فرقی ندارد از کربلای ایران یا کربلای سوریه ........

آری شهید شهریاری شهید دفاع از حرم  بی بی و 3 ساله ابی عبدالله هست

[ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

سلام اصلا قصدم ندارم تو این وبلاگ سیاسی بنویسم اما وقتی فکر می کنم برای رسیدن به اینجا چه خونها دادیم و حالا چه مفت داشته هامونو از دست می دهیم دلم میسوزه دلم برای یتیمی آرمیتا و علیرضا میسوزه ... این شعرو بد نیست بخونید

سلام آقای تدبیر...آقای امید...آقای هورا....آقای شعار....سی دی ات مبارک

چشمانمان روشن....تو امروز می خندی و من....این شاعر گریان

شعر سپیدم را....سیاه می سرایم....تا اعلام عزای خصوصی کنم!

و کامم را....به حلوای مرگ احمدی روشن....-که همین امروز کشته شد-

تلخ کنم!....امروز همه خوشحالند....از اوباما و نتانیاهو گرفته

تا همین حاجی شهرمان....که سجده شکر کرد...."خدا را شکر امروز

بنز ارزان می شود"....و دلّالی که فریاد می زد:...."تا مرغ ازان هست

زندگی باید کرد"....و شلیته ای خنده که...." ساپورت پوستی

با نخ بیست درصد چند؟"....بخند!....به آرزویت رسیدی....

دیگر سانتریفیوژها نمی چرخند....سانتریفیوژها از پشت تیر خورده اند

و امروز آمانو دهان معصومشان را پلمپ کرد

تا کیک زرد دهیم و اُوره(!) بسازیم هر دم!

خیالتان تخت....سانتریفیوژها....آرام....در تابوت مصلحت خفته اند!

تا شما هر روز....به رقص ثانیه ها بچرخید....و برایشان

فاتحه سعدآباد بخوانید!....خیالتان راحت....خِرخِرهء قُم

در دست نیویورکی هاست....با آن لبخند های شیرین و

ریش های پرفسوریشان!....نگران خزانه خالی نباش

قرار است بابا کری....یک مشت دلار کثیف

به قیمت تحفه نطنز....برایتان حواله کند قسطی

تا خزانه چشم های ما....لبریز شود از درد!

دیگر غم مخور....هل من ناصرت را شنیدند

روزگار کشور سیاه نیست!....سیاه

حال پدرم بود.....هم او که هشت سال خردل ساخت برلین را خورد

هم او که امروز روی ویلچر....نوش داروی ساخت مرکل را تُف کرد

و اندکی بعد

با دیدن فردوی خاموش....تشنج کرد و لحظه ای جان داد!

سیاه

روزگار مادر بود....که گوشه روسری در دهان می برد

تا دشمن....صدای دردش را نفهد آقا!

سیاه

حال مردم خان العسل است....که توله سگ های سعودی ز این پس

بیشتر زهر خورشان خواهند داد

سیاه

حال زنان الزهرا است....که قرار است....پشت دروازه های سوخته شهر

به دیوار تاریخ....میخکوبشان کنند!

سیاه

حال شعر سپید من است....که قصد انتحار....میان خفته ها کرده است!

چه زمستان عجیبی....دست ها در جیب.... به ترس خروج

دهان ها بسته ....ز سوز سکوت ....زبان ها مسلول

ز بیم یک فریاد....و چشم ها افتان ....چو کور یک بی داد!

چه زمستان عجیبی....با نه دی شور گیرد و....در سی دی

مُهر بر دهانش کوبد!....چه زمستان عجیبی....تمام سروها یخ بسته و

پسته های رفسنجان....شکوفه داده اند امروز!

چه زمستان عجیبی

[ سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٥ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، خورشید تابان خراسان، غریب کوچه های توس، مولای مهرپرور، ثامن الحجج بر تمامی عاشقان حضرتش تسلیت باد.

اما چه داستانی است سرگذشت دلداده‌ای که روزها و شب‌های بی‌تابی را در دو ماه سیاهپوشی، به رنگ تیره‌ی ماتم سپری کرد و اینک، داغدار غمی دیگر است؛ داغی از جنس حسرتی عظیم بر غروب یک خورشید، آنجا که هشتمین خورشید را در آغوش خراسان سپرده‌اند و امانتی گران‌بها را در دل این سرزمین به ودیعه نهاده‌اند تا قیام قیامت.

و این دلداده‌ی سوخته دل را نه تاب دوری حرم حسین(ع) است و نه توان دل کندن از پنجره فولاد رضا(ع)، عجب محشری به پاست در دل، عجب قیامتی است در جان. که دست به دامان کرامت مولایش باید سپرد از این مصیبت بزرگ و درد فراق.

سنگین است این بار و سخت است این درد، چه می‌شود ما را بدون آقا؟ چه می‌شود ما را در غم شهادت مولا؟ چه می‌شود ما را. به راستی عجب حسن ختام عظیمی است بر این تقویم پر از رنج و درد شصت روزه، و چه بسا، پایان ندارد دفتر مصایب پاک‌ترین و مظلو‌م‌ترین آفریده‌های پروردگار.

آری! محرم، صفر و... پایان می‌پذیرد اما آنچه برجای خواهد ماند، معرفتی است برخاسته از اشک و آه و سوز دعای این ایام، که دست برنداریم از این خاندان و دل برنگیریم از این مسیر، که این طریق همچنان پابرجاست و رهرو طلب می‌کند به پای دل.

[ پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

سلام آهنگ وبلاگمون صدای محسن یگانه است....

آری او نیز فرزند شهید هست....

آهنگش دنیا درد و سوز داره  بخدا اگه کسی دیگه همین شعر و خونده بود این سوز رو نداشت فقط باید یک فرزند شهید این شعر بخونه.....کسی که با تک تک مویرگهای بدنش این درد رو کشیده باشه

بند بنداین آهنگ درد داره و خیلی ها شاید نتونن درک کنن

تک تک بندهای این آهنگو با دقت گوش کنید و اگه دلتون گرفت مارو هم دعا کنید اگر هم اشکی جاری شد فقط یاد 3 ساله  امام حسین ع هم باشید

مثل بچه هی زمین خوردمو.......رو پاهای خسته ام بلند می شدم

کی مردونگی رو بهم یاد داد ......که از بچگی مرد بار اومدم

 

[ پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دو فرزند شهید (جواد و آمنه) در سال 84 ازدواج کرده اند و در این وبلاگ دلنوشته های خود را می نویسند