نمی‌دانم چه آتشی به وجودشان کشیده‌ای، شنیده‌ام بدجور با آبرویشان بازی کرده‌ای، حیثیت نیروهایشان را در عراق به بازی گرفته‌ای و سیلی سختی در لبنان به صورتشان زدی!!،

  یاد بازی‌های دوران کودکی‌ام می‌افتم، من تک شما همه!!، حالا تو تک، همه‌ی اتحادیه اروپا و آمریکا در مقابل تو!!،
  سردار! خبرداری در همه‌ی لیست‌های سیاه هستی!!؟، چند روز قبل به لیست تحریم اضافه شدی و بعد کنگره‌ی آمریکا هم رسماً برنامه‌ی ترورت را اعلام کرده و گوگل هم تصویر ماهواره‌ای منزلت را منتشر کرده!! ، همین است دیگر، وقتی با آبروی شیطان بزرگ در خاک عراق بازی می‌کنی و وقتی در لبنان پوز رژیم صهیونیستی را به لَجن می‌مالی، همین است سردار. نمی‌دانم دیگر کجاها حیمنه پوشالی آنها را زیر پاهایت له کرده ای، ولی صدای درد و فریاد سیلی خوردنشان از بیانیه هایشان بلندست،

   هر قدر که داخل ایران، کم می‌شناسندت، خارج از این مرزهای جغرافیایی، قصه‌های حیرت‌آوری از تو بر سر زبان‌هاست که با آمیخته‌ای از راست و دروغ، شبحی ترسناک و هول انگیز از تو ارائه می‌دهد که گویی همه منافع امریکایی‌ها را در خاورمیانه به خطر انداخته‌ای و جالب آنکه هر قدر آنها تو را ترسناک‌تر و هول‌انگیزتر معرفی می‌کنند، اینجا داخل ایران، آنها که تو را می‌شناسند، از حجب و تواضع و آرامشت می‌گویند، مردی که برخلاف آنچه امریکایی‌ها می‌گویند، اصلاً مرموز نیست.
  سردار!،هر قدر آرام و بی‌سر و صدا می‌روی و می‌آیی و کارهایت را انجام می‌دهی، بیرون از مرزهای در موردت خیلی خبرهاست. غربیها از تو و سپاه تحت امرت می‌ترسند و همین ترس سرآغاز خبرهای بعدی است. آنها تو را تروریست می‌خوانند، بارها و بارها تحریمت کرده و به تو اتهام دخالت در امور سایر کشورها را می‌زنند. همچنین تو را متهم پرونده ترور رفیق حریری می‌دانند و سرانجام آنکه، آنها در کنگره امریکا، صریحاً و رسماً و با کمال وقاحت پیشنهاد ترورت را می‌دهند! شاید عجیب هم نباشد، آخر آنها از مبارزه با قاسم سلیمانی و نیروهایش ناتوان شده‌اند، به همین راحتی!.
  و این البته همه آن چیزی نیست که در موردت گفته می‌شود. روزنامه گاردین در موردت نوشته:«حتی کسانی که سلیمانی را دوست ندارند، او را فردی با هوش می‌دانند. بسیاری از مقامات امریکا که این چند ساله را صرف متوقف کردن کار افراد وفادار به سلیمانی کرده‌اند، می‌گویند مایل هستند او را ببینند و معتقدند که مبهوت کارهای او شده‌اند». شاید از سر همین بهت است که یکی از مقامات بلندپایه ارتش امریکا عاجزانه می‌گوید: «من اگر او را ببینم، خیلی ساده از او خواهم پرسید که از ما چه می‌خواهد!؟».

  واقعیت آن است که گرچه غربی‌ها تو را ژنرال می‌نامند و فرمانده یک نیروی نظامی و امریکایی‌ها دوست دارند قبل از هر چیز ترورت کنند، اما خود نیز نمی‌توانند معترف نباشند که تو، بی‌آنکه وارد عرصه نظامی شوی، از بعد سیاسی به پیروزی دست می‌یابی، اتفاقی که با تکیه بر ویژگی‌های اخلاقیت و تکیه بر اصول انقلاب اسلامی که منشأ منش رفتاریت هست، رقم می‌گذاری، نه با تکیه بر قدرت نظامی‌. 


مثلا روزنامه‌ای امریکایی در سال ۲۰۰۸ نوشته: «سلیمانی برای توقف درگیری‌ها میان نیروهای امنیتی عراق که بیشترشان شیعه هستند و نیروهای رادیکال مقتدی صدر در شهر بصره، پا در میانی کرده است. یکی از نخستین و مهمترین پیروزی‌های سلیمانی بر امریکا در عراق، ایجاد برتری سیاسی بود، نه نظامی. وی در ژانویه سال ۲۰۰۵، زمانی به عراق آمد که عراقی‌ها برای نخستین بار پس از سقوط صدام حسین، به پای صندوق‌های رأی می‌رفتند. در حالی که امریکا حمایت شدیدی از نخست‌وزیر شدن ایاد علاوی می‌کرد، سلیمانی فعالیت خود را در حمایت از شیعیان طرفدار ایران آغازکرد و به شدت به راهنمایی آنان برای پیروزی در انتخابات پرداخت. پس از انتخابات، بوش انگشت‌های رنگی مردم عراق را پیروزی بزرگی برای دمکراسی دانست، اما علاوی و متحدانش شکست خوردند».

  زلمای خلیل‌زاد، سفیر سابق امریکا در افغانستان نیز درباره‌ات می‌گوید: «همان‌قدر که مقامات امریکایی سلیمانی را به جنگ افروزی متهم می‌کنند، او در ایجاد صلح نیز برای رسیدن به اهدافش فعال بوده است. او در پایان دادن به درگیری‌های نیروهای مقتدی صدر و نیروهای عراقی در بصره، نقشی حیاتی داشت، تهدیدی که می‌رفت ناآرامی‌های آن گسترش یافته و پیامدهای وخیمی به ویژه برای منابع نفتی عراق در پی داشته باشد». جمله معروفی که از شیمون پرز در وصف تو گفته به یاد داری!؟. شیمون پرز گفته: خاور میانه روی انگشت ژنرال قاسم سلیمانی میچرخد".  شنیده ایم تو بی‌محافظ و فقط با دو همراه، به عراق رفته و در منطقه حفاظت شده توسط امریکایی‌ها، موسوم به منطقه سبز حضور یافته و دیدارهایش را در کمال آرامش سر و سامان داده و بعد به ایران بازگشته است!!. 

  سردار شنیده‌ام به خبرنگاری گفتی: آرزوی شهادت داری، حتما شنیده ای که سردار سر ِ دار…، نمی‌دانم شاید دلت برای حاج احمد کاظمی تنگ شده…،
  جایی شنیده بودم برای کشته ات هم کلی جایزه گذاشتند، کشته بشوی که چه!؟، جنازه‌ی شیر هم، باز شیر است، این جماعت از کشته‌ی تو هم می‌ترسند،مگر نشنیده ای ”لشگر قاسم سلیمانی”… تو تنهایی یک لشگری برای خودت،دوستت دارم سردار و به خود می بالم که تو را داریم الحق که شهیدان را رو سفید کردی راستی میدانم که شهید خواهی شد یادت باشد سلام مارا هم به شهیدان برسان پدرانمان را هم دیدی بگو دلمان برایشان تنگ شده بگو که تا بودی دیگر پشتمان گرم بود اما حالا که تو نیستی ....

سردار یادم رفت دوست دارم با افتخار بگویم من هم قاسم سلیمانی هستم ..
سردار سپاه ِ سید علی، دست عـلـــــی(ع) به همراهت...

[ پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دو فرزند شهید (جواد و آمنه) در سال 84 ازدواج کرده اند و در این وبلاگ دلنوشته های خود را می نویسند