پدر دسشو گذاشت رو شونه پسر شو ازش پرسید تو قوی تری یا من ؟پسر گفت : من . پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید : تو قویتری یا من ؟ پسر گفت : من . پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمتهایی که کشیده بود دستشو از شونه پسرش برداشت و دو قدمی دورتر شد و دوباره پرسید : تو قوی تری یا من ؟ پسر گفت : شما , پدر گفت : چرا نظرت عوض شد , پسر جواب داد :

وقتی دستت روشونم بود فکر میکردم دنیا پشتمه !!!!

ساعتی بیش نمانده تا تحویل سال 91 سال 90 با تمام خوشیهاش و ناراحتی هاش گذشت اما لحظه تحویل سال برای خیلی ها شاید یاداور خیلی از خاطرات خوش باشد در کنار خانواده , پدر و مادر , فرزندان , همسر و خلاصه برزگان اما فقط و فقط یه نکته یادمان نرود دو کودک هستند که امسال اولین سالی است که پدر را در کنارشان ندارند آری آرمیتا و علیرضا فرزندان شهیدان رضایی نژاد و احمدی روشن فکر کنم خیلی از شماها که الان دارید این مطلبو می خونید ندونید یعنی چه اما ما دونفر اگر عید امسال بیاد 26 ساله این درد را حس می کنیم آری شاید عید یاد اور خیلی از خوشیها باشد اما برای ما فرزندان شهید یادآور احساس یه کمبود است بمیرم برای این دو کودک اینها هم از امسال دیگه عیدا بابا ندارن که بهشون عیدی بده نمی خوام لحظات زیبای عیدتونو غمناک کنم اما بد نیست یه کمی هم به یاد اونا باشیم 

عیدتون مبارک

 

[ سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دو فرزند شهید (جواد و آمنه) در سال 84 ازدواج کرده اند و در این وبلاگ دلنوشته های خود را می نویسند