قسم می خورم هیچ کدام از شهدایمان، بی کار نبودند. و اگر می خواستند جنگ و جبهه را رها کنند، چیزی که زیاد داشتند، عذر بود و بهانه. و چرا بهانه؟! بعضی شان واقعا معذور بودند و ناچار.

کافی بود بخواهند دلیلی اقامه کنند تا از جبهه برگردند.

یکی همسر پا به ماه داشت!

یکی چندتا بچه قد و نیم قد داشت که باید شکمشان را سیر می کرد!

یکی دیگر، چند روز دیگر عقدش بود!

آن یکی، چند واحد مانده بود تا لیسانسش را بگیرد!

دیگری چند ماهی بود که بچه نوزادش را ندیده بود!

آن دیگری هم مادرش مریض بود و باید پرستاری اش می کرد!

و آن یکی چند ماهی بود که مرخصی نرفته بود، خسته شده بود دیگر!

یکی هم فصل برداشت محصول و زراعتش رسیده بود!

دیگری فصل امتحانات مدرسه اش نزدیک بود!

دیگری اسباب کشی منزل داشت!

آن طلبه هم باید برای تبلیغ دین به روستاها می رفت!

آن مؤمن فرق جهاد اصفر و جهاد اکبر را به خوبی می دانست!

و صدها دلیل دیگر ....

اما هیچ کدام از این موارد باعث نشد که دست از یاری دین خدا بکشند!!!

اما امروز...

جنگ ما "جنگ نرم" است، "جنگ اقتصادی" است، "جنگ علمی" است.

مائیم و بار این همه مسئولیت و هزاران عذر غیرموجه!

باید کمر همت، محکم کنیم که چشم امید شهیدان به امروز ماست.

باید برای امر ولایت آماده شد که ظهور یار نزدیک است. انشاءالله

[ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دو فرزند شهید (جواد و آمنه) در سال 84 ازدواج کرده اند و در این وبلاگ دلنوشته های خود را می نویسند