سلام دیروز پنجشنبه 4 مهر 92 روز شهدا در هفته به اصطلاح دفاع مقدس بود مثل هر سال و به رسم دیرینه البته ما خانواده  شهدا که اکثر پنجشنبه ها میریم از باباهامون سرمی زنیم شاید این روز برای اونایی خوب باشه که حداقل هم سالی یک بار به شهدا سر بزنند اول عکس بگیرند بعد سخنرانی بکنند و گوش کنند در آخر مراسم اگر وقت شد یه سری به شهدا بزنند و حالا در حین مثلا غبار روبی عکسی هم نه به جهت ریا بلکه آرشیو سازمان خود بگیریند و تمام تا  سال آینده ! ....

دیروز در بهشت رضا (ع) صحنه هایی دیدیم که دلم گرفت از همون صحنه هایی که بارها دیدم و آرزو می کردم کاش این هفته دفاع مقدس هم نبود اما......

اولین نکته ای که با دیدن شرکت کنندگان در مراسم توجه رو به خودش جمع می کرد حضور نظامیان بود انگار مراسم برای تجلیل از اونها برگزار شده است حداقل بیست ردیفی که صندلی چیده شده بود رو نظامیان اشغال کرده بودند!

نه اینکه خانواده های شهدا نیامده بودن نه اتفاقا همه آمده بودند

اما متاسفانه همان طور که گفتم مراسم به جهت ریا برگزار شده بود نه تجلیل از شهدا و دفاع مقدس آخه فقط باباهامون متاسفانه میزبان مراسم ریا بودند و ما شاهدان آن اما چیزی که دلم را به درد آورد این بود که پدران شهید ما روی لبه جدول فضای سبز نشسته بودند و سردارانمان روی صندلیها

سرداران و درجه دارانی را می دیدم که شاید کاملا سنگینی ظاهری  و معنوی آن درجه ها روی دوششان مشخص بود ناگهان از فرماندهان جنگ یادم آمد که هیچ یک در عین فرماندهی جز یک لباس بسیجی چیز دیگری نداشتند و شاید اگر از قبل نمی شناختیشان با یک بسیجی ساده اشتباه می گرفتی اما  حالا ماشاء الله خدا زیاد کنه

جالب تر اینکه خانواده ها پشت صندلیهای نظامیان هم روی جدول نشسته بودند در اوج تجلیل و .....

جای حداقل جانبازانمان خالی بود حداقل شاید بودند جانبازان قطع نخاعی که دوست داشتند باشند اما حیف که آنها هم فراموش شده اند و یا نه شاید طاقت دیدن این صحنه های ریا را نداشتند که نیامدند مگه میشه اونها همرزمان شهیدشان را فراموش کنند جایشان خالی بود  کاش بودند تا شاید مرهمی بر دلمان باشند.

بگذریم که بودن بی نشانهایی که فارغ از درجه و مقام رتبه مثل اون روزها آمده بودند اما تعدادشان شاید به انگشتان یک دست هم نمی رسید آری شاید اگر قرار بود درجه ها و نشانهایشان را برای نمایش بیارند کوه هم نمی توانست زیر بار سنگینی آن طاقت بیاورد

یک جا دیگه طاقتم را سرریز کرد و تا توانستم خودم را خالی کردم آخ من بمیرم برای شهدا گمنام که روز شهدا اون هم در هفته دفاع مقدس باز هم غریبند انگار مال این وطن نیستند انگار اینها مرده عادی هستند نه آخه مرده عادی هم پنجشنبه ها مهمان دارند اما اونها ......

باور کنید عکس بالا را دقیقا در وسط مراسم دیروز گرفتم ... اینه که میگم مراسم جهت ریا بود و بس جهت تازه کردن داغ خانواده ها بود و بس آنهایی که از کنار خون پدرانمان درجه ها گرفتند و در ظاهر با شهدا و در باطن پشت به شهدا دیروز همه شان جمع بودند ..........

 

[ جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ دو فرزند شهید (جواد و آمنه) ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دو فرزند شهید (جواد و آمنه) در سال 84 ازدواج کرده اند و در این وبلاگ دلنوشته های خود را می نویسند