من فرزند شهیدم، روی پدر ندیدم

خیلی دلش می خواست که تنها فرزندش را قبل از شهادت ببیند و برای دیدن و بوییدنش لحظه شماری می کرد، اما وقتی پای ناموس و شرف ملتش از طرفی و قومی زیاده خواه و متجاوز از طرفی به میان آمد،

 

آرزوهایش را فراموش کرد که اگر نمی کرد و نمی کردند، امروزمان امروز نبود. وقت خداحافظی که فرا رسید، آنقدر سفارش کرد که داشتم جای خودم را با او اشتباه می گرفتم، اما به سفارشات کلامی هم بسنده نکرد و در میانه ی خون و باروت، نامه ای فرستاد که مراقبش باشم تا سربازی از سربازان امام زمان(عج) باشد. هنوز نامه اش را کامل نخوانده بودم که اشگهایم از خبر عروجش بر صفحه ی کاغذ جاری شد. او یکم خرداد ماه سال 1361، یعنی یکسال بعد از یکم خرداد ماه 1360 که تاریخ عقدمان در محضر حضرت امام خمینی(س) بود، تاریخ عروجش بود و درست 2 ماه بعد، نام ماندگارش در شناسنامه دختر دوردانه اش به ثبت رسید. دردانه ای که هنوز هم زمزمه می کند: "من فرزند شهیدم، روی پدر ندیدم".

 

 

/ 6 نظر / 99 بازدید
کبوتر عشق

سلام .. خواهش میکنم وظیفه بود.. از شما هم تشکر میکنم که به خرابه ام سر زدین و ممنون که لینک کردین یاحق

دلتنگ

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه دلم گرف نمیدونم چرا خدا پدرتونو رحمت کنه برام دعا کنین ممنونم مشکل دارم داعا کنین ادم شم خوب باشم ممنونم ازتون

علی رضا

باز باران با صدای گریه های کودکانه از فراز گونه های زرد و عطشان با گهرهای فراوان می چکد از چشم طفلان پریشان پشت نخلستان نشسته رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی چشم در چشمان هم آرام و سنگین می چکد آهسته از چشمان سقا بر لب این رود پیچان باز باران سلام اميدوارم حالتون خوب باشه اين يك دعوت نامه است عاشورا تا اربعين قرائت روزانه يك مرتبه زيارت عاشورا براي ثبت نام در اين طرح به وبلاگم سر بزنيد شروع طرح روز عاشورا منتظرحضور شما هستم ياعلي

حسين فياض

قطعا فرزند بالیاقتش جای پدر را خواهد گرفت چراکه از چنین پدری بی شک فرزندی دلیر ، شجاع و آراسته به تمامی فضائل نیک انسانی تصور می رود.

فرذزند شهید کرمبیگی

سلام و دستت درد نکنه با این نوشته . من هم غمی دیدم مثل تو . من هم پدرم را ندیدم مثل تو . من هم .... ولی خوشبحال ما که خدا همراه ماست . چون پدران ما با خدای خود معامله کردند . چون خدا به جای پدرمان از ما مواظبت می کند .